به نوشته اعتماد بخشی از این پاسخ به شرح زیر است:
زندگی حمید، من و بچه هایم ذره یی کوچک از یک تفکر بزرگ بود که تنها سرمایه اش صداقت، راستی و درستی بود. من یک شاهد هستم و امین همسر شهیدم بودم. بعد از شهادت حمید مخصوصاً بخش فرهنگی نظام از ما همسران شهدا توقع داشتند که باید برای انقلاب زینب وار عمل کنیم. من هیچ وقت زینب نبودم اما از باب امانت آنچه می دانستم گفتم و تا همین چند وقت پیش دائماً به هر مناسبتی فیلم مصاحبه هایم از تلویزیون پخش می شد و آقایان بسیج، گفته های مرا مرتب به صورت کتاب و سی دی در اختیار نسل جوان قرار می دادند. تا شش ماه قبل من خانم باکری بودم. تا آنکه آن خاطراتی که نباید گفته می شد را نیز گفتم و مقبول نیفتاد، و من را نیز به دایره غیرخودی ها فرستادند، الهی شکر که خوب زندگی کرده ام و جرم دیگری برایم پیدا نکرده اند. آنچه آقای ذوالنوری مرا به آن متهم می کند یک عمل شرعی است که البته من موفق به انجامش نشده ام،
من به شهادت اطرافیانم در همه حال با حمید باکری زندگی می کنم و هنوز هم به حرف و سفارش او عمل می کنم و فقط از او حساب می برم و او را بهترین هدیه خداوند در زندگی خود می دانم. عشق حمید و عشق فرزندان او معامله یی است که در مقابل همه دنیا و مافیها کرده ام و واقعاً تاکنون از این معامله پشیمان نیستم و همین ها باعث می شود بتوانم این دنیایی را که هیچ وابستگی به آن ندارم، تحمل کنم. نمی دانم این آقایان و امثالهم این واژه ها را درک می کنند؟،
من از منظر مردم صادق، خانم باکری هستم و خواهم بود این خانم باکری بودن مثل دیدگاه آقایان برای من هیچ نفع دنیایی ندارد و نخواهد داشت. هرگاه حرفی به درستی و از سر وظیفه می زنم زندان دنیا برایم تنگ تر می شود. اما این آقایان برای دنیایشان حرف می زنند، در حالی که آخرت شان را از دست می دهند،
من نه به عنوان همسر شهید باکری بلکه از جانب همسران شهدا چه آنها که ازدواج کرده اند و چه آنها که نکرده اند، معتقدم به امثال این آقایان باید گفت آیا همسر شهیدی که ازدواج کرده است دیگر وابسته به شهید نیست؟ آیا این توهینی به خانواده شهدا نیست؟ آیا همسران شهدایی که فرزندان آنها را بزرگ کرده اند، دیگر اعمال و گفتارشان قابل اعتنا نیست، شهید یک ارزش است و هیچ همسر شهیدی از این ارزش جدا نمی شود. شاید آقای ذوالنوری با از دست دادن شهدا، نسبتی بین خود و آنها نبیند، اما خانواده های شهدا و همسران شان حتی آنها که ازدواج کرده اند خود را متعلق به شهدا می دانند و به تاسی از زینب کبری وظیفه و تکلیف خویش را ادامه رسالت شهدا می دانند، چه به مذاق بعضی ها خوش بیاید و چه نیاید.
وقتی در جمهوری اسلامی افرادی در لباس روحانیت گاهی به اسم قربانی، گاهی به اسم ذوالنوری به راحتی ضداخلاقی ترین و ضد و نقیض ترین رفتارها را نشان می دهند، نمی دانم چگونه برای فرزندانم توجیه کنم. امثال این آقایان در رفتار و کردار و گفتارشان دچار تناقض هستند. این آقا حتی اسمش نیز با عملش در تضاد است چون ظاهراً ایشان صاحب تاریکی ها هستند و نه نور. و اصرار دارند این تاریکی ها را با دیگران تقسیم کنند، چون گناه آشکار انجام می دهند. ای کاش ایشان به فرموده علی(ع) پیش از حرف زدن کمی تحقیق می کردند تا در گرداب دروغگویی اطرافیان شان گرفتار نشوند. من می خواستم از ایشان به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کنم ولی امید به اجرای عدالت در جو کنونی ندارم. ایشان را نخواهم بخشید و به خدا خواهم سپرد. به قول حمید «بو قیامتین دردینه یی یر»غاین به درد قیامت می خوردف.
بهتر است آقای ذوالنوری و امثال شان برای روز قیامت خود از خداوند متعال و رسول گرامی به خاطر کلماتی که بر زبان رانده اند طلب بخشش و در رسانه ها از همه همسران معظم شهدا عذرخواهی و طلب حلالیت نمایند. گرچه یقین دارم بعضی ها به علت دور بودن از رحمت الهی هرگز چنین توفیقی را نخواهند یافت.
عصر ایران- در حالی که نخست وزیر ایتالیا ماجرای رسوایی اخلاقی و ارتباط با یک مامور محافظ زن را تکذیب می کند، انتشار یک نوار صوتی بار دیگر برلوسکونی را در آستانه بحران در زندگی شخصی خود قرار داده است.
به گزارش عصر ایران (asriran.com) روزنامه های ایتالیایی مدعی دستیابی به نوارهای صوتی شده اند که حاوی گفت و گوهای خصوصی برلوسکونی و "پاتریزیا دی آداریو" در اقامت گاه نخست وزیر ایتالیا در شهر رم است.
روزنامه ایتالیایی "لا ریپابلیکا" بخش هایی از گفت وگوی برلوسکونی و پاتریزیا را در شماره روز گذشته خود نقل کرده است.
در یکی از نوارها که ظاهراً روز چهارم نوامبر ضبظ شده آقای برلوسکونی که گویا قصد دوش گرفتن دارد به خانم پاتریزیا می گوید: روی تختخواب پوتین (!) منتظر من باش.
درپی تعجب پاتریزیا از این اظهارنظر برلوسکونی ، نخست وزیر ایتالیا خطاب به وی می گوید: این تختخوابی است که پوتین رئیس جمهور سابق روسیه به او هدیه داده است.
هرچند برلوسکونی در واکنش به شایعات، حضور این مدل سابق در اقامت گاه خود را تکذیب نکرده اما هرگونه رابطه غیراخلاقی با این زن را رد کرده است.
پاتریزیا قبلاً درباره ملاقات های خصوصی خود با برلوسکونی ادعا کرده بود که این نوارها را در جریان دو بازدید از اقامت گاه برلوسکونی در رم همراه با شماری از زنان دیگر در ماه های اکتبر و نوامبر ضبط کرده است.
این مدل سابق گفته است: قصد دارد با افشای نوارها، دروغگویی برلوسکونی درباره تعهدش به خانواده را اثبات کند.
براساس این گزارش وکیل برلوسکونی در واکنش به انتشار این نوارهای صوتی گفته است: نخست وزیر معتقد است این نوارها ساختگی و غیرقانونی است.
نیکولو گدینی افزود: "انتشار این نوارها به نوبه خود اقدامی غیرقانونی و مستوجب پیگرد است."
رسوایی های اخلاقی برلوسکونی طی ماه های اخیر مشکلات فزاینده ای برای نخست وزیر ایتالیا ایجاد کرده به نحوی که زندگی شخصی او را با بحران مواجه کرده است. همسر برلوسکونی در واکنش به رفتارهای غیراخلاقی شوهرش تقاضای طلاق داده است.
ولی خودمونیم عجب تیکه ای رو برلسکونی ردیف کرده بوده ! ! !
1- علائم جـوانی ( انـرژی، انــعطاف پذیری، پوست هـموار و شفاف، سرزندگی )
2- علائم تندرستی ( پوســت شـــفـاف، فـقـدان بـیماری، تناسب اندام)
3- بالا تنه (سیـنــه های) بزرگ. سیـنه ها و باسن خوش فـرم، سـفـت و كـامـلا گـرد. (كه نشانه سلامتی و توانایی تولید مثل میباشند)
4- نسبت دور كمر به دور باسن. هر چه این میزان كمتر باشد زن جذاب تر و زیبا تر بنظر میرسد. نسبت 0،6 تا 0،8 نشانه سلامتی و باروری زن بوده و 0،7 ایده آل ترین نسبت میباشد.
5- تقارن در جسم و صورت. یـــكی از عوامل بسیار مهم در هر دو جنس محسوب میگردد. تطابق نیمه راست و چپ بدن.
6- چهره كودكانه (بیبی فیس) و تخم مرغی شكل.
7- عدم وجود هر گونه نشان بیماری و یا پیشرفت سن: چین وچروك، موی سر خاكستری، رنگ رخسار نامناسب، لكه های روی پوست، دندانهای ناسالم در تمام جهان نازیبا تلقی میگردد.
8- موهای براق، ضخیم و پرپشت.
9- دندانهای سفید، متقارن و بزرگ.
10- پیشانی بلند تر. (نشانه حجم مغز بیشتر و هوش بالاتر)
11- چشمان درشت با فاصله بیشتر از یكدیگر.
12- ابروهای نازك و تیره.
13- مژه های تیره تر و بلندتر.
14- بینی باریك و كوچك.
15- لبهای پر.
16- صورت باریك.
17- استخوان گونه برجسته و چانه كوچك.
18- پاهای كشیده و بلند. (البته متناسب با دیگر اجزاء بدن) زانوهای لاغر- بدن بی مو، ناخنهای آراسته و اندكی بلند (و نه ناخنهای مصنوعی!)
اولیش بی ادبیه ببخشید میتونید سانسورش کنید ....
.jpg)
* زن و شوور قمی (یه خورده هم ارازل اوباشی)
مرد : صد بار نگفتم وقتی من نیسم نرو بیرون ! ها ؟؟
زن : غلط کردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تیلیفون همش اشغاله ؟! با کی لاس میزنی عوضی ؟
- زن : به خدا اگه این تلفن نباشه از تنهایی دق میکنم
مرد : به چپم که دق میکنی ! خودت بمیری بیتره ! خونتم نمیوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بکش راحتم کن
مرد : از صب تا شب جون میکنم که یه لقمه نون بیارم تو این خونه ! نمیشه یه شب نشاشی تو اعصاب ما ؟؟!! ها نمیشه ؟
زن : به خدا دیگه نمیتونم ... دیگه بسه ... میرم خونه بابام
مرد : ای شاشیدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررری
* زن و شوور رشتی ( اونم از نوع غیرتیش)
مرد : خانوم جان ببخشیدا ! عذر میخواما ! شما دیشب تا حالا کجا بودین ؟
زن : خونه عفاف ! مشکلیه ؟
مرد : نه خانوم جان خیلیم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدی
زن : ببینم کسی به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نیستی ! کلی فوش داد بهت
زن : بابا جون یکم هم بکش یه کاری دستو پا کن واسه خودت
مرد : خانوم جان هر چی شما بگی ! اصلا اگه شما بخوای شبا تو کوچه میخوابم
زن : لوس نکن خودتو حالا ! پاشو اون ?? کیلو کون رو تکون بده یه چایی ور دار بیار
مرد : چشب خانوم جان ! میخوای دو تا بیارم اصن ؟
زن : راستی ببین امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گولیمو شستی؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضولیه ! با کی قرار دارین ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطی داره ؟
مرد : آها خانوم جان خیالم راحت شد ! منو عباس آقا نداریم که
زن : ولی خودمونیما دماغت خیلی ضایست
مرد : چی ؟! چی ؟! دماغ من ؟! توهین میکنی ؟! دماغ مسئله ناموسی نیست که بشه به
همین راحتی ازش گذشت ! اصن خانوم جان من میرم خونه ننم
زن : به سلامت ! عباس از تو کمد بیا بیرون
* زن و شوور ترک ( ... )
مرد : فکر کردی من نمیدانم ؟! فکر کردی من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببین من هیچ گونه بیگناهم ! کاری نکردم
مرد : آخه من بدون بی دلیل که بهت گیر نمیدم ! میدم ؟
زن : اونشو من نمیدونم ! فقط اینو بگم که من به تو وفادارم
مرد : الله اکبر ! خود درخت کرم میریزه ها ! خجالت بکش زن
زن : اگه باورت نمیشه خوب طلاقم بده
مرد : بیبن کشیدن تو به دادگاه واسه من مثل کشیدن مو از ماسته
زن : من به این چیزاش هیچ کاری بیلمیرم
مرد : ای پوخ گویوم سوزون آقزووا
زن : سیکتیر بابا
* زن و شوور سوسول (ایش)
مرد : چرا انقد دیر کردی ؟ دلم هزار را رفت ! آرایشگاه نبودی مگه ؟
زن : اوا این چه سوالیه ؟ خب معلومه آرایشگاه بودم ! مگه به من شک داری ؟
مرد : چه حرفا میزنی !! من به تو بیشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه میدونی چی شد ؟ از آرایشگاه تا خونه پیاده اومدم که آرایشم خراب نشه
مرد : اوا خوب کردی ! انقد نگران شدم ! فکر کنم فشارم افتاده پایین
زن : آخ بمیرم الهی ! تو راه که میومدم یه چند تا از این عوضیای جلف لجن بهم تیکه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب کاری کردی ! از این آدما خیلی زیاد شده ! فقط بلدن جلف بازی در بیارن
زن : حالا تو خودتو خیلی ناراحت نکن بچت میوفته
مرد : اوا خیلی بدی تو

گنجشک به خدا گفت :
لانه ی کوچکی داشتم ... آرامگاه خستگیم ... سرپناه بی کسیم ...
طوفان تو آن را از من گرفت.کجای دنیای تو را گرفته بود ؟!
خــــدا گفت :
" ماری در لانه ات بود ! تو خواب بودی ...باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ...
آنگاه تو از کمین مار پر گشودی .
چه بسیار بلاها که از تو دور کردم و توندانستی و به دشمنیم برخاستی !!!
اگه ...
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می ری بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده بیاد به سمت تو بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و باهات گریه می کنه بدون دوستت داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته
انواع بله گفتن عروس خانم ها
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله >اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميكنه
عروس لوس: بع.......له...عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو كوچيكه، نوه خاله عمه شكوه، اشكان كوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ،...>اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميكنه به اجازه گرفتن
عروس خارج رفته: " با پرميشن از گريت ترهاي فاميل ... آو يس>اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه
عروس خجالتي: اوهوم
عروس پاچه ورماليده: به كوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فك و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره....
( وضعيت داماد كاملا قابل پيش بيني است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود كيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفورگري گوري پك و ... آري ميپذيرم كه به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش
( تو كه مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود كه داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش كرديم)
عروس داش مشتي: با اجزه بروبچس مُجلي نيست من كه پايه ام...(با عرض تشكر از داش اسي عزيز)
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ...
(اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن كه بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه كه هست ميخواي بخواه نميخواي هم ... لقت

الهی عارفان را قلبی پاک دادی
و متقیان را تقوائی ناب ،
عاشقان را عشق دادی و مؤمنان را ایمان ،
نه عارفم نه متقی ، نه عاشقم نه مؤمن ،
گدایم و بی چیز ،
تشنه جرعه ای معرفت محتاج تکه نانی از سفره رحمت .
سکه پر برکت عشقت را نصیبم کن تا سالک شوم و راه تو درپیش گیرم
*برأفتک یا أرحم الراحمین*
شاعروفرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان..................................

چند روزیست که حالــــــم دیدنیست
روزگـــارم از این و آن پـُرسـیدنیـسـت
گـــاه بـر روی زمــیـــن زل مــی زنـــم
گــــاه بـر حـــافـــظ تفـــأل مـــی زنــم
حـــافـــظ دیــوانـــه فـــالـــم را گـــرفت
یک غــــزل آمــد کـــه حالــم را گــرفت
ما ز یــاران چشــم یـــاری داشـتــیـم
خود غلـط بــود آنچــه می پنداشتیـم